الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

283

الغدير ( فارسي )

از پدر و مادرى پاك و بىآلايش و در خانواده اى صالح و ديندار كه ميخوارى و بدكارى را به آن راه نيست فرزند هرزه و گستاخى چون يزيد سركش و بىبند و بار و متخصص هنرهاى تبهكارانه و بلهوسانه پا به دنيا نهد و پرورش يابد . اين روايات تاريخى ثابت مىنمايد كه يزيد آن رسوائى و هرزگى را نه ابداع كرده ، بلكه به ميراث برده از پدر بدكارش كه زشتكارى و فحشاء را در ميان مسلمانان رواج مىداده و شرابخوارگى را تشويق مىنموده و گاه با قافله و زمانى با الاغ شراب به پايتخت و در بارش حمل ميكرده آن هم جلو چشم همه و در برابر مسلمانان و روز روشن ! و شراب را پخش مىكرده و تقسيم مىنموده و در عين حال توقع داشته كسى زبان به انتقاد و اعتراض عليه ميگسارى و ترويج شرابخواريش نگشايد . و اين كار معاويه نظائر بسيار دارد و شواهد آشكار ! بنابر اين معاويه و زاده اش در شرابخوارى و فحشاء و بدكارى و عربده جوئى و بلهوسى همسانند و همشأن ، و همين سبب گشته كه در نظر اصحاب صالح و پاكدامن پيامبر ( ص ) بىاعتبار باشد و بىحيثيت ، و هيچ احترامى برايش قائل نباشند و نه قدر و بهائى ، و دائما به او اعتراض كنند و پرخاش ، و در انظار خلق رسوايش گردانند . چون به حكومت نشست به منبر رفته براى مردم نطق كرد و از ابو بكر و عمر و عثمان ياد كرد و سپس گفت : . . . او ( يعنى عثمان ) بهتر از من است و من بهتر از آنان كه پس از من خواهند آمد . مردم ! من سپر و بلا گردان شما هستم . در اين هنگام عبادة بن صامت برخاسته گفت : چه مىشد اگر اين سپر و حفاظ آتش ميگرفت ؟ ! گفت : در آنصورت شعلهء آتش به پيكرت در مىگرفت . گفت : من از همان آتش ( دوزخ ) گريزانم . معاويه دستور داد او را گرفتند . عباده در حالى كه معاويه را استهزا مىكرد گفت : ميدانى در آن دو بيعت معروف كه دعوت شديم تا پيمان بيعت ببنديم چگونه و بر چه مضمون پيمان بستيم ؟ از ما دعوت شد به اين مضمون پيمان بيعت ببنديم كه زنا نكنيم و دزدى نكنيم و در راه خدا از سرزنش سرزنشگران نهراسيم . آن وقت تو گفتى : اى پيامبر خدا ! مرا از اين بيعت معاف بدار . و من بر سر آن پيمان ماندم و با پيامبر خدا ( ص ) بيعت كردم . و تو اى معاويه ! در